محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

75

خلاصة الحكمة ( فارسى )

قلاع قُلاع : دانه‌هايى است كه در اندرون دهان به هم مىرسد آنچه از آن متعفن و متقرح گردد آن را آكله و قروح خبيثه نامند . « 1 » قوبا قُوْبَاء : اصل در آن تحريك واو است . صاحب قاموس گفته : « فعلًا ( به ضم فاء و سكون عين نيامده مگر قوباء و خشاء و اصلهما قُوَباء و خُشاء است ) . و آن خشونت و درشتى است كه در ظاهر پوست بدن به هم مىرسد با خارش بسيار و از آن ، قشور دائم جدا مىگردد تا صحت يابد و در ابتدا دانهء اندك صلبى پيدا مىشود و يا داغى و خارش بسيار مىكند و بعد خارش بسيار اندك آب لزجى از آن تراوش مىكند ، روز به روز منتشر و زياده مىگردد و از امراض مسريه است و دو نوع مىباشد : سرخ و سياه . » سرخ آن نازك‌تر و خارش آن كمتر و سياه آن ضخيم‌تر و خارش آن بيشتر و مادّهء سرخ ، خون فاسد رقيق مائى بورقى است و مادهء سياه ، سودايى غير طبيعى فاسد ردى ؛ خواه از خون سوخته باشد و خواه از صفراى سوخته و خواه از سوداى سوخته كه به طرف جلد ريزد و گاه در عمق بدن به هم مىرسد و به دستور ، خارش بسيار مىكند و از آن پوست جدا مىگردد و روز به روز منتشر مىشود و بسيار آن خصوصاً سياه ضخيم . و آنچه از آن رطوبت صديدى لزج عفن لذاع تراوش نمايد و زود منتشر و اطراف خود را متقرح و فاسد سازد ، بسيار ردى و مقدمهء جذام و منذر بدان است . و قوباى منتشر را بر برص اسود اطلاق مىنمايند ، و گاه قوبا در دماغ ظاهر مىشود . و علامت و سبب آن قريب به علامت و سبب حمرهء دماغ است و لازم آن ، حكّهء دماغ . « 2 » قولنج / ايلاوس قُوْلَنْج : مرضى است كه در معاى غليظ به هم مىرسد با وجع و درد بسيار كه دشوار گردد بر آمدن فضولى كه بالطبع برمىآمد و دفع مىگشت و گاه است كه به سبب شدت وجع هلاك مىگرداند ، به خلاف صداع كه شدت آن مهلك نيست .

--> ( 1 ) . همان ، ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 87 . ( 2 ) . همان ، ص 88 .